Angel
|
عشق يه موهبت الهيه...يه فرصته كه فقط يه بار براي هر كسي پيش مي ياد و اينكه ما چقدر از اين فرصت استفاده مي كنيم آيا قدرشو مي دونيم يا نه بستگي به شخصيتمون داره...عشق در وهله اول مخربه...اين ماييم كه بعد از خرد شدن بايد بر ويرانه ها بنايي بسازيم كه "خالي از خلل" باشه...اما بعضي از ما آدما به جاي استفاده از اين موقعيت براي شناخت خودمون...برطرف كردن عيوبمون...ساختن يه شخصيت متعالي اونو با عشقهاي پوشالي مثل عشق به پول، پست و مقام و ...اونو خرابش مي كنيم
Angel + نوشته شده توسط Angel در دوشنبه بیست و هشتم فروردین 1385 و ساعت
12:53 |
از کتاب "آوازهايی که مادرم به من آموخت نوشته رابرت ليندزی
آدم خوب يا بد وجود ندارد، بعضی کمی خوبتر يا کمی بدترند، اما عامل تحريک همه بيشتر سوءتفاهم است تا سوءنيت، يکجور نابينائی نسبت به آنچه در قلبهای يکديگر میگذرد. هيچکس ديگری را به ديده واقعيت نمیبيند بلکه همه از محدوده نقصهای ضمير و نفس خود به ديگران مینگرند. ما همه در زندگی خود يکديگر را همينطور میبينيم. خودبينی، ترس، هوس و رقابت (تمامی اين کژيهای درون نفس ما) ديدگاه ما را نسبت به ديگران تشکيل میدهد. به تمامی اين کژيهای نفسانی خود، کژيهای نفسانی ديگران را نيز اضافه کن و آن وقت خواهی فهميد که از پس چه شيشه تار و ماتی به يکديگر مینگريم. اين شرايط در تمامی روابط زندگی موجود است مگر در يک مورد نادر، يعنی هنگامیکه دو نفر نسبت به يکديگر چنان عشق عميقی احساس کنند که تمامی اين لايههای کدر و مات در مقابل آن بسوزد و فرو ريزد و آندو قلبهای برهنه يکديگر را ببينند...
Amundson
+ نوشته شده توسط Angel در یکشنبه بیست و هفتم فروردین 1385 و ساعت
22:39 |
روز ميلاد برگزيده برگزيدگان رو تبريك مي گم
هميشه به اين فكر مي كردم كه چرا بايد پيامبر ما آخرين پيامبر باشه؟ چند شب پيش تو خواب مي ديدم كه دارم به يه راهب يهودي مي گم كه هر پيامبر يه نور تك فامه وقتي اين نورهاي تك فام در كنار هم قرار مي گيرن تبديل مي شن به نور سفيد....براي گرفتن جوابم وقتي به قرآن مراجعه مي كنم مي بينم كه خدا براي گرفتن عهد از قوم يهود فرشته ها رو مي فرسته كه كوه طور رو روي سر بندگان بهونه گيرش بگيرن و اونا از ترس جونشون به خدا ايمان مي يارن...اما وقتي به ما مي رسه مي گه لا اكراه في الدين قد تبيين الرشد من الغي هيچ اجباري در دين نيست .راه رستگاري از گمراهي تبيين شده است اسلام رو به خاطر همين اصلش قبول دارم و از اينكه مسلمونم و پيامبرم كامل كننده بقيه نورهاي تك فامه به خودم افتخار مي كنم...از اينكه خدايي دارم كه براي ما اينقدر ارزش قايله از شوق دوست دارم كه جونمو فداش كنم Angel + نوشته شده توسط Angel در شنبه بیست و ششم فروردین 1385 و ساعت
11:55 |
عشق هدف نیست...مقصد نیست...راه هم نیست...عشق منزلگاه است... شاید بهتر باشه بگم عشق یه مرکبه...وسیله ای که با اون از عشق باید گذر کرد...در عشق ماندن جایز نیست...چرا که "همواره مرغی مهاجر باش" آغازگره...بدون اون نمیشه شروع کرد عشق باید باشه هرچند نازلترین نوع دوست داشتنه...می گم نازل...چون یه حس غریزیه....تو وجود همه موجوداته...جماد...حیوان و در نهایت انسان....اون چیزی برای انسان کماله که همراه با تعقل باشه... دوست داشتن
Angel + نوشته شده توسط Angel در پنجشنبه بیست و چهارم فروردین 1385 و ساعت
8:49 |
آتشفشانی که مدتها خاموش بود فوران کرد...گنجینه ای که سالها از آن نگهداری کرده بود با یک گردگیری بیرون ریخت...نه اینکه آنها بی ارزش و دور ریختنی باشند...نه ...او فقط نگهبان آنها بود
حالا بعد از این فعالیت آتشفشان باز هم خاموش خواهد شد...البته به چشم من و تو...او هنوز درون سینه اش گنجینه های فراوانی دارد که در بهترین فرصت عرضه خواهد کرد Angel + نوشته شده توسط Angel در پنجشنبه بیست و چهارم فروردین 1385 و ساعت
8:42 |
ای صاحب کرامت شکرانه سلامت
روزی تفقدی کن درویش بینوا را + نوشته شده توسط Angel در سه شنبه بیست و دوم فروردین 1385 و ساعت
12:26 |
يا رب سببي ساز كه يارم به سلامت
باز آيد و برهاندم از بند ملامت خاك ره آن يار سفر كرده بياريد تا چشم جهان بين كنمش جاي اقامت + نوشته شده توسط Angel در دوشنبه بیست و یکم فروردین 1385 و ساعت
11:52 |
نظر خیلی از خریدارها را توانسته بود به خود جلب کند..چند بار فروخته شده بود...ولی هر بار باز گشته بود...با وجود آنکه صاحب مهربانی نداشت ماندن پیش او را ترجیح می داد...به همین خاطر هم بود که او مجبور بود مطابق میل پرنده زیبا عمل کند...یعنی انتخاب را به عهده او گذاشت....
یک روز پرنده با دیدن خریدار شروع به بی تابی کرد...در قفس بالا و پایین می پرید...اما خریدار متوجه نشد...خود را به قفس می کوبید...اما هیچ فایده ای نداشت...خریدار پرنده دلخواه خود را یافت...دیگر هیچ راهی برای جلب توجه او نداشت... موقعی که در آخرین لحظات که داشت از مغازه بیرون می رفت...صدای زیبایی شنید....هنر پنهانی پرنده که خود نیز از آن بی خبر بود به یکباره شکوفا شده بود...خریدار متمکن در مقابل بهای زیادی که به فروشنده طماع داد پرنده را با خود برد Angel + نوشته شده توسط Angel در یکشنبه بیستم فروردین 1385 و ساعت
12:57 |
عشق
صدای فاصله هاست فاصله هایی که غرق ابهامند + نوشته شده توسط Angel در شنبه نوزدهم فروردین 1385 و ساعت
11:47 |
ماهم این هفته برون رفت و به چشمم سالی است
+ نوشته شده توسط Angel در شنبه نوزدهم فروردین 1385 و ساعت
11:41 |
جهانیان همه گر منع من کنند از عشق من آن کنم که خداوندگار فرماید + نوشته شده توسط Angel در چهارشنبه شانزدهم فروردین 1385 و ساعت
11:28 |
If ever you need me, I hope you let me know
هر آینه نیازمندم بودی , ای کاش که بگویی
No one ever said life would be easy
کسی نگفته است که زندگی کار ساده ایست
And it seems so unfair sometimes
گاهی بسیار سخت و ناخوشایند مینماید
Yet life’s ups and downs
اما با تمام فراز و فرودهایش, زندگی
Make us better and stronger
از ما انسانی بهتر و نیرومند تر میسازد
even though we may not realize it at the moment
حتی اگر در لحظه حقیقت آن را درنیابیم
Remember
به یاد آر ...
When you hurt, let the pain out
که در آزردگی, رنج از خود دور کنی.
When you’re sad, let the tears flow
در دلتنگی, بگذاری اشکهایت جاری شوند.
When you’re angry, release it
در خشم ,خود را رها سازی.
When frustration sets in, work it out
در ناکامی به خود چیره شوی.
Help yourself as much as you can
تا میتوانی یار خود باش
You can be your own best friend
میتوانی بهترین دوست خود باشی
But when you need to share your confusion, let me know
اما به هنگام آشفتگی مرا خبر کن
I try to know when to be there
میکوشم, بدانم چه وقت باید در کنارت باشم .
But I can’t always, unless you let me know
اما گاه ممکن نیست, پس خبرم کن.
Love is the greatest gift we can give to one another
عشق بالاترین هدیه است که میتوانیم به یکدیگر بدهیم.
And giving is one of the greatest joys life bestows upon us
و ایثار یکی از بزرگترین لذتهایی است که به ما ارزانی شده .
I’m here to give to you, whenever and for always
من اینجایم هر زمان و همیشه, تا هرآنچه دارم به تو هدیه کنم
لوری وایمر
+ نوشته شده توسط Angel در سه شنبه پانزدهم فروردین 1385 و ساعت
10:10 |
|
|